تو می روی و آینه، پر میشود از بی کسی
از من سفر میکنی و ، به مرگ قصه می رسی
ببین که آب میشود، قطره به قطره قلب من
مرگ منو قصه ی ماست ، فاجعه ی جدا شدن
تو جامدان پر می کنی ، من خالی از جان میشوم
یک لحظه در چشمم ببین ، ببین چه ویران میشوم
بعد از تو با من چه کنم ، با من بی پناه من
کجای شب پنهان شوم، کجای این عاشق شکن؟
تو میروی و جان من ، گور ترنم میشود
خورشیدکی که داشتم در شب من گم میشود
چیزی نگو به آینه ، با رازقی حرفی نزن
برای بار آخرین ، تنها نگاهی کن به من
گریه کنم یا نکنم، آخر ماجرا رسید
گریه کنم یا نکنم ، قصه به انتها رسید

