تبليغاتX
تازیانه تقدیر

تازیانه تقدیر

بهانه ای به بهایش

ستاره ام ...

من ستاره ام در شبی بی ستاره

بی ستاره ام در این ...  آسمان پرستاره ...

 

در شبی سهمگین   بی ستاره

اشک ها میهمان دیده ی من

غصه ها مرهم سینه ی من

خسته ام از سردادن آه

فرسوده گشتم از باقی راه

آسمان پرستاره است اما !!!

بی ستاره مانده ام من در اینجا

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم دی 1389ساعت 15:9  توسط یلدا  | 

تولدم مبارک

به جشن کوچیک ما خوش اومدین

 

سلام به همه ی دوستان عزیزم

امروز ۱۷ تیرماه روز تولدمه

و این هم تبریک یکی از دوستان عزیزم

 

چه لطیف است حس آغازی دوباره،

و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس...

و چه اندازه عجیب است ، روز ابتدای بودن!

و چه اندازه شیرین است امروز...

روز میلاد...

روز تو!

روزی که تو آغاز شدی!

تولدت مبارک عزیزم

      

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم تیر 1389ساعت 17:21  توسط یلدا  | 

تولدی دیگر

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم تیر 1389ساعت 17:55  توسط یلدا  | 

یاد من باش

 

رفتی خاطره های تو نشسته تو خیالم
بی تو من اسیر دست آرزوهای محالم
یاد من نبودی اما، من به یاد تو شكستم
غیر تو که دوری از من ، دل به هیچ کسی نبستم

 

هم ترانه! یاد من باش
بی بهانه یاد من باش
وقت بیداری مهتاب
عاشقانه یاد من باش

 

اگه باشی با نگاهت، میشه از حادثه رد شد
میشه تو آتیش عشقت، گُر گرفتنُ بلد شد
اگه دوری، اگه نیستی، نفس فریاد من باش
تا ابد، تا ته دنیا، تا همیشه یاد من باش
 
 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم خرداد 1389ساعت 18:6  توسط یلدا  | 

عشق تو

بگذر زمن ای آشنا چون از تو دیگر گذشتم

دیگر تو هم بیگانه شو چون دیگران با سرگذشتم

میخواهم عشقت در دل بمیرد

میخواهم تا دیگر از سر یادت پایان گیرد

 

بگذر زمن ای آشنا چون از تو من دیگر گذشتم

دیگر تو هم بیگانه شو چون دیگران با سرگذشتم

 

هر عشقی میمیرد   خاموشی میگیرد   عشق تو  نمیمیرد

 

باور کن بعد از تو دیگری در قلبم جایت را نمیگیرد

هر عشقی میمیرد خاموشی میگیرد عشق تو نمیمیرد

باور کن بعد از تو دیگری در قلبم جایت را نمیگیرد

هر عشقی میمیرد خاموشی میگیرد عشق تو نمیمیرد

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم فروردین 1389ساعت 13:1  توسط یلدا  | 

بی بازگشت

بی آنکه بخواهم از ذهنم گذشت که جایش حسابی خالیست !


بعد به تفکر خودم لبخند زدم و اندیشیدم ، وقتی که هست سایه اش را با تیر می زنم و وقتی که نیست دست و دلم به کار نمی رود...


ولی انگار به وجودش عادت کرده بودم ، هنوز یک روز نگذشته ، دلم برایش تنگ شده بود !....( 89/1/11 )



+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم فروردین 1389ساعت 11:41  توسط یلدا  | 

دلم گرفته

 

دلم گرفته دوباره هوای تورو داره

چشمای خیسم واسه ی دیدنت بی قراره

این راه دورم خبر از دل من که نداره

آروم ندارم یه نشونه میخوام واسه قلبم

جز این نشونه واسه چیزی دخیل نمیبندم

این دل تنهام دوباره هوای تورو داره

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم فروردین 1389ساعت 16:56  توسط یلدا  | 

مرگ قصه

 

تو می روی و آینه، پر میشود از بی کسی

از من سفر میکنی و ، به مرگ قصه می رسی

 

ببین که آب میشود، قطره به قطره قلب من

مرگ منو قصه ی ماست ، فاجعه ی جدا شدن

تو جامدان پر می کنی ، من خالی از جان میشوم

یک لحظه در چشمم ببین ، ببین چه ویران میشوم

بعد از تو با من چه کنم ، با من بی پناه من

کجای شب پنهان شوم، کجای این عاشق شکن؟

تو میروی و جان من ، گور ترنم میشود

خورشیدکی که داشتم در شب من گم میشود

چیزی نگو به آینه ، با رازقی حرفی نزن

برای بار آخرین ، تنها نگاهی کن به من

 

گریه کنم یا نکنم، آخر ماجرا رسید

گریه کنم یا نکنم ، قصه به انتها رسید

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم اسفند 1388ساعت 9:1  توسط یلدا  |